تبلیغات
گپی با تو - عنایت به آقاسید ابوالحسن اصفهانی

گپی با تو
 

سید ابوالحسن اصفهانی در سن14ساگی به اصفهان آمد و در مدرسه صدرحجره ای گرفت و به درس و بحث مشغول شد.
شبی از شبهای زمستان وقتی پدرش برای دیدن فرزندخود به حجره او آمد،با وضع ناهنجاری مواجه شد،حجره او را خالی از هر گونه وسائل ابتدایی برای زیستن می بیند،نه فرش و گلیم و زیراندای،ونه چراغی برای روشن کردن حجره!




با سخنانی سرزنش آمیز به سید ابوالحسن می گوید:«نگفتم طلبه نشو،گرسنگی دارد،محرومیت و فقر دارد»...فرزند آزرده خاطر می شود و در این لحظه که سخت دگرگون شده بود،به طرف قبله می ایستد و امام زمان (ارواحنافداه)را مورد خطاب قرار می دهدو با چشمانی اشکبار و لحنی ملتمسانه می گوید:آقا عنایتی کنید تا نگویند شما آقا ندارید.لحظاتی بعد می گذرد که فردی ناشناس در مدرسه صدر را می زند ،وقتی خادم مدرسه در را باز می کند فرد ناشناس سراغ سید ابوالحسن را می گیرد،خادم سید را صدا می زند،سید در مقابل در با سیّدی خوش سیما روبرو می شود که پس از دلجویی از سید ابوالحسن، به او پنج قران می دهد و می گوید:«شمعی نیز در طاقچه حجره است،آن را بردار و روشن کن تا نگویند شما آقا ندارید»شخص نا شناس با این سخن خداحافظی می کند و می رود،سید به حجره برگشته و ماجرا را برای پد رتعریف می کند،سید محمد(پدر)نیز مانند او دچار بهت و حیرت می شود،اشک از دیدگانش سرازیر می شود و فرزندش را در آغوش می گیرد...و با قلبی شاد برمی گردد.
(کرامات الحجتیه ص80)




طبقه بندی: بزرگان و امام زمان، 
برچسب ها: عنایت، سید ابوالحسن، اصفهانی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اسفند 1391 توسط سید